غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

168

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كه خنك شود و بآستين مرغ را گرفته بخوردى وفات سليمان در عاشر صفر سنهء تسع و تسعين روى نمود مدت سلطنتش دو سال و هشت ماه بود و اوقات حياتش چهل و پنج سال و بعضى از مورخان گفته‌اند از تاريخ گزيده چنان مستفاد ميگردد كه جعفر پدر خالد برمكى بوزارت سليمان مشغولى ميفرمود و زر جعفرى بوى منسوب است و در بعضى ديگر از كتب مسطور است كه ليث بن ابى رقيه وزير سليمان بود و العلم عند اللّه تعالى گفتار در بيان بعضى از وقايع زمان حكومت سليمان بثبوت پيوسته كه چون سليمان در ممالك عالم نافذ فرمان گشت كما ينبغى بضبط و ربط مهمات پرداخته يزيد بن مهلب را در عراق عرب حاكم ساخت و اكثر عمال ظالم وليد را معزول گردانيده در هرشهرى عاملى عادل نصب فرمود و در مبادى حكومت سليمان حاكم خراسان قتيبة بن مسلم داعيه كرد كه اشراف و اعيان آن مملكت را با خود متفق ساخته لواء مخالفت سليمان برافرازد سبب اين داعيه آنكه در آن اوان كه وليد خاطر بر خلع سليمان و ولايت‌عهد پسر خود عبد العزيز قرار داده بامراء اطراف در آن باب مكتوبات نوشت قتيبه بخلاف اكثر حكام آن معنى را قبول نمود بناء على هذا چون سليمان بر مسند ايالت نشست قتيبه از وى خايف گشته از سرداران آنجائى التماس اتفاق فرمود اما آن جماعت ابن ملتمس را سمع اجابت نشنوند و بين الجانبين غبار نقار ارتفاع يافته عظماء خراسان عزم جزم كردند كه وكيع بن اسود تميمى را بر خود امير ساخته قتيبه را از آن امر معاف دارند و قتيبه را اين معنى معلوم شده قاصدى فرستاد تا وكيع را نزد او برد و وكيع تمارض نموده اضطراب قتيبه در طلب زياده گشت عاقبت وكيع با اتباع خود سوار شده به طرف سراپردهء قتيبه تاخت و آتش قتال اشتعال يافته خرمن عمر قتيبه و يازده كس از اولاد و اخوان او محترق شد و وكيع رؤس ايشانرا پيش سليمان فرستاد و در سنه سبع و تسعين سليمان امارت خراسان را نيز به يزيد بن مهلب داد و يزيد بدان ولايت رفته لشكر فراوان فراهم كشيده به طرف جرجان شتافت و آن خطه را بضرب شمشير در حيطهء تسخير آورد آنگاه بجانب طبرستان روانشد و اصبهبد كه والى آن ولايت بود با لشكر باران عدد درصدد حرب يزيد آمده مقدمه سپاه اسلام را منهزم گردانيد در اين اثنا خبر به يزيد رسيد كه جرجانيان آغاز مخالفت كرده بعضى از مسلمانانرا بقتل رسانيده‌اند لاجرم وسيلهء انگيخت تا اصبهيد از مقام جنگ و جدال گذشته قبول نمود كه هفتصد هزار درم و چهار صد خروار زعفران و چهار صد غلام كه بر سر هرغلامى طبقى از سيم كه طيلسان و شقهء از حرير بر آن پوشيده باشد نزد يزيد فرستد تا بازگردد و يزيد مبانى مصالحه را استحكام داده به طرف جرجان مراجعت نمود و مرزبان كه والى آن ولايت بود تاب محاربه نياورده در يكى از قلاع تحصن جست و يزيد بمحاصره مشغولى نموده بعد از هفت ماه قلعه را مفتوح گردانيد و مرزبان را با اتباع كشته بسيارى از ساير جرجانيان را مقتول ساخت و چون